تبليغاتX
دلتنگیهای من

دلتنگیهای من

گلچینی از شعرها و نوشته های عاشقانه و مطالب خواندنی

منوی اصلی

آرشیو مطالب

پیوندها

زمان

blogfa.com


انرژی مثبت در صحبت کردن

انرژی مثبت در صحبت کردن

 

http://www.pourali.net/PIX/people-attract-each-other.jpg
 

 

نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.

بگوییم ….

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”"”"”"”"”" نگوییم ببخشید مزاحمتون شدم

 طول میکشه تا یاد بگیری “”"”"”"”"”"”" نگوییم هیچ وقت یاد نمیگیری

 مسئله دارم “”"”"”"”"” نگوییم مشکل دارم

 مسئله رو خودم حل میکنم “”"”"”"”"”"”" نگوییم مسئله به تو ربطی نداره

 شاد و پر انرژی باشید “”"”"”"”"”" نگوییم خسته نباشید

 این کار را بعدا انجام میدهم “”"”"”"”"” نگوییم دچار یاس شدم

 صد در صد خواهد شد “”"”"”"”"”" نگوییم ای کاش میشد

 ان شا الله حتما موفق میشوی “”"”"”"”"”" نگوییم ان شا الله موفق میشوی

 عالی هستم “”"”"”"”"”"”" نگوییم خوب هستم

 اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب میكنی.

 هیجان قدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد .

 مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر به اندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری .  ماده انرژی متراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.

 فكر انرژی خالص است .

 هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.

 انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند.  در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابه همدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.  بنابراین حتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه كافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

 زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصور میكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

 پس همیشه به بهترینها فكر كن

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه نهم آبان 1388

دوستت دارم
" دوستت دارم از طلوع عشق تا غروب سرنوشت.دوستم بدارشایدفردایی نباشد "
نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه نهم آبان 1388

گرمی نگاه
" اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري به اميد گرمي نگاهت به تو پناه اورد تنهايش نگذار شايد در گرمترين روزهاي تابستان به خنكي لبخندش محتاج باشي "
نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه نهم آبان 1388

چقدر عجیبه

 

 

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: دوشنبه چهارم آبان 1388

خدای عزیزم

خدای عزیزم،

اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،

قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)

و من خیلی دوستش دارم.

خدایا،

ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه...

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته

(آنگونه که به خیر و صلاحش هست)  برسه انشاا.... .

خدایا،

در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه..
خداوندا،

همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر

(حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود..
دوستت دارم دوست عزیزم !

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه یازدهم مهر 1388

شکسپیر
شکسپیر معتقده:
گذشت زمان
بر آنها که منتظر میمانند، بسیار کند
بر آنها که می هراسند، بسیار تند
بر آنها که زانوی غم بغل می گیرند، بسیار طولانی و
بر آنها که به سرخوشی می گذرانند، بسیار کوتاه است

  اما
    بر آنها که عشق میورزند
              زمان را آغاز و پایانی نیست.

نوشته شده توسط: ساناز در روز: شنبه یازدهم مهر 1388

در خوشبختی

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.

نوشته شده توسط: ساناز در روز: چهارشنبه هشتم مهر 1388

بازی حکم
زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
نوشته شده توسط: ساناز در روز: چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

چقدر عجیبه زندگی
چقدر عجیبه زندگی:تا گریه نكنی كسی نوازشت نمی كنه،تا نخوای بری كسی نمی گه بمون،تا نری كسی قدرتو نمیدونه،تا نمیری كسی نمی بخشتت.
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه هفدهم شهریور 1388

سخن زرتشت
خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی...(زرتشت)
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه هفدهم شهریور 1388

خانه من
اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يك دريچه كه از آن، به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم.
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه هفدهم شهریور 1388

مهم نیست

مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که

امروز دوستت دارم 

 


مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا

باشی دوستت دارم 

 


مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا

ابد دوستت دارم 

 


مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت

شد دوستت داشته باشم 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

وصیت به خدا
نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

کاش میشد
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

                                                          در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

می شود حتی برای دیدن پروانه ها        

                                                          شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود

                                                         هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

نوشته شده توسط: ساناز در روز: یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

وصیت نامه
وصیت نامه....

 بنام آنکه تولد را با گریه، کودکی را با لبخند، جوانی را با شادی و پیری را با مرگ آفرید.

      ای کسانی که مأمور دفن من هستيد:

مرا در تابوت سياهی بگذاريد تا همگان بدانند،  سياه بخت بوده ام.

          دستان مرا باز بگذاريد تا همگان بدانن،  دست خالی از دنيا رفتم.

   موهايم را آشفته بگذاريد تا همگان بدانند، دست نوازشی نبود برسرم کشيده شود.

       چشمان مرا باز بگذاريد تا همگان بدانند، چشم انتظار از دنيا رفته ام.

     دهانم را باز بگذاريد بدين سان همگان بدانند،  بزرگتريت فريادم سکوت بوده است.

بروی قلبم تکه يخی بگذاريد، که با اولين طلوع خورشيد آب شود و به جای مادرم برايم گريه کند.

*0.بگویید لوحی بنویسند بر گورم؛  زندگی را دوست داشت،  ولی آنرا نشناخت؛ مهربان بود، ولی مهر نورزید و طبیعت را دوست داشت، ولی از آن لذت نبرد.0*

بر سنگ مزارم بنويسيد:

که آشفته دلی بود در اين خلوت خاموش، او زاده غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش

    

نوشته شده توسط: ساناز در روز: پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

مصاحبه ای با خدا

 

خدا از من پرسید:  دوست داری با من مصاحبه كنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری كه دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال كردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می كند؟
خدا جواب داد:

اینكه از دوران كودكی خود خسته می شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند كه روزی بچه شوند،

اینكه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می كنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند،

اینكه با نگرانی به آینده فكر می كنند و حال خود را فراموش می كنند به گونه ای كه نه در حال و نه در آینده زندگی می كنند،

اینكه به گونه ای زندگی می كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز نزیسته اند؛

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سكوت گذشت...

سپس من سؤال كردم: به عنوان پرودگار، دوست داری كه بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد:

اینكه یاد بگیرند نمی توانند كسی را وادار كنند تا به آنها عشق بورزد، تنها كاری كه می توانند انجام دهند این است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند،

اینكه یاد بگیرند كه خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه كنند،

اینكه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند،

اینكه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممكن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند،

یاد بگیرند كه فرد غنی كسی نیست كه بیشترین ها را دارد بلكه كسی است كه نیازمند كمترین ها است،

اینكه یاد بگیرند كسانی هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند كه چگونه احساساتشان را بیان كنند یا نشان دهند،

اینكه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یك چیز نگاه كنند و آن را متفاوت ببینند،

اینكه یاد بگیرند كافی نیست همدیگر را ببخشند بلكه باید خود را نیز ببخشند،

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی كه به من دادید سپاسگذارم؛

و افزودم: چیز دیگری هم هست كه دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:...

              ***فقط اینكه بدانند من اینجا هستم***

نوشته شده توسط: ساناز در روز: پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

صدای آب

اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد

صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد . . .

 

نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه دهم شهریور 1388

کتابی پر ماجرا
زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز . . .
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه دهم شهریور 1388

زمین
وقتي از شادي به هوا ميپري ، مواظب باش کسي زمين رو از زير پاهات نکشه
نوشته شده توسط: ساناز در روز: سه شنبه دهم شهریور 1388

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم که از این وبلاگ لذت ببرید و با نظراتتون من رو خوشحال کنید


پیوندهای روزانه

عنوان مطالب

طراح

© All Rights Reserved to mlfa.Blogfa.com | Template By: TEMPHA.COM

بزرگترين منبع کدهاي تغير شکل موس

noore derakhshan

ghofle rast click

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان